فيل‌ها نمي‌دوند

نویسنده : پيتر تال لارسون
منبع : فاينانشال تايمز، مي 2007

آنها به رهبري مديرعامل جديد خود، برنامه‌اي بنام T5 را آغاز نمودند كه هدف جالب و در عين حال، عجيبي را دنبال مي‌كرد: تبديل بانك بركليز به يكي از پنج بانك برتر دنيا!!

آن زمان، تصور تحقق چنين رويايي، بسيار بعيد و دور از ذهن به نظر مي‌رسيد، آن هم براي بانك متوسطي چون بركليز كه فرسنگ‌ها با بانك‌ها و موسسات مالي بزرگ جهان، فاصله داشت. با اين همه، جان والري معتقدبود كه اگر چه ابعاد فعاليت بانك متبوعش در مقايسه با رقباي بزرگ و سابقه‌داري چون سيتي گروپ، HSBC و اي بي ان آمرو، محدود و اندك است، اما ارزش سرمايه‌هاي بانك بركليز در بازار تا بدان حد بالاست كه بتوان رشد و توسعه را براي آن آرزو كرد و تحقق بخشيد.

اما اگر بانك بركليز بخواهد جا پاي بزرگان بگذارد و مثلاً بانك غول پيكر اي بي ان آمروي هلند را خريداري نمايد، پس بايستي خود را براي انجام كارهاي بزرگ و تحقق اهداف عالي، آماده سازد. اما اگر چنين رويايي تحقق پذيرد، ارزش سهام مشترك بانك بركليز و اي بي ان آمرو، به بيش از 177 ميليارد دلار خواهد رسيد كه در اين صورت، بانك بركليز، به جاي بانك جي پي مورگان، به عنوان پنجمين بانك بزرگ جهان، به جهانيان معرفي خواهد شد و اين تحقق همان شعاري است كه جان والري پس از انتخاب به عنوان مديرعامل بانك بركليز مطرح ساخت. در اين صورت، بانك مشترك جديد به همراه دو غول بانكي جهان يعني HSBC و سيتي گروپ، به جرگه ابر بانك‌هايي با گسترده‌ترين شبكه بانكي در اقصي نقاط جهان خواهد پيوست.

حال سئوال اينجاست كه آيا چنين ايده‌‌اي، در صورت تحقق يافتن، مي‌تواند ايده‌اي خوب و مطلوب تلقي گردد يا خير؟

بزرگ بودن: خوب يا بد؟

بسياري از كارشناسان و خبرگان امور بانكي و مالي، معتقدند كه بانك‌ها و موسسات مالي بزرگ مي‌توانند از مزاياي متعدد بزرگ بودن استفاده نمايند. به ويژه در بخش تكنولوژي اطلاعات و توان بالا براي پذيرش و تحمل ريسك‌ها. آنچه مسلم است اينكه بانك‌هاي بزرگ، داراي ترازنامه‌هاي بزرگ‌تر و مستحكم‌تري هستند كه همين مسأله به آنها اين اجازه را مي‌دهد تا ريسك‌هاي بيشتري را مديريت و كنترل نمايند و نسبت به متنوع‌سازي منابع درآمدي خود اقدام نمايند. تمام اين مزايا در كنار هم موجب ثبات و اطمينان خاطر بيشتر براي بانك‌ها خواهد شد. با اين همه، برخي بانكداران و صاحب نظران امور مالي، با رد اين نوع گمانه ‌زني‌ها و خوش‌بيني‌ها، بر اين اعتقاد پافشاري مي‌كنند كه صرف بزرگ بودن نمي‌تواند ضامن سلامت و صلابت بانك‌ها براي هميشه باشد و اينكه بانك‌هاي بزرگ نيز از بسياري از مزايايي كه بانك‌هاي كوچك و متوسط از آن سود مي‌برند، محروم هستند. يكي از اين مزايا، وجود ارتباط نزديك بين بانك و مشتريانش است كه در مورد بانك‌هاي بزرگ و مشتريانشان مصداق چنداني ندارد. رابطه بين بانك‌هاي بزرگ با مشتريانشان، بيشتر يك رابطه خشك و رسمي است، حال آنكه بانك‌هاي كوچك در ارتباط با مشتريان خود، به مانند يك « دوست ثروتمند» عمل مي‌كنند و همين مسأله، درصد وفاداري مشتريان به بانك‌هاي كوچك را بسيار بالاتر و مستحكم‌تر مي‌سازد.

علاوه بر اين، سالهاست كه در گوشه و كنار جهان، خبرهايي دال بر ادغام بانك‌هاي كوچك و بزرگ در هم و ايجاد بانك‌هاي بزرگ‌تر، در خبرگزاري‌ها منتشر مي‌شود، اما هنوز به طور قطعي ثابت نشده است كه بانك‌هاي بزرگ از بانك‌هاي كوچك و متوسط، كارآمد‌تر و پرسود‌تر باشند. در مقابل، با نگاهي گذرا به وضعيت قيمت سهام بانك‌ها و موسسات مالي جهان مي‌توان دريافت كه در اغلب موارد، درآمد بزرگ‌ترين بانك‌هاي جهان، به مراتب از درآمد بانك‌هاي كوچك يا متوسط جهان، كمتر بوده است.

اما چرا بزرگ‌تر؟
9 سال قبل، يعني در سال 1998، سيتي گروپ و تراولرز، درهم ادغام شدند و بزرگ‌ترين موسسه مالي دنيا را به وجود آوردند كه مي‌توانست طيف بسيار وسيعي از محصولات و خدمات مالي را در سرتاسر گيتي، در اختيار مشتريان خود قرار دهد و ساير بانك‌ها و موسسات مالي بزرگ جهان را پشت سر گذارد. يكي از دلايل موفقيت سيتي گروپ در ادغامش با بانك تراولرز، در اين نكته نهفته بود كه اين ادغام، يك ادغام فرامرزي و بين‌المللي محسوب مي‌شد و بسياري از محدوديت‌ها و موانع موجود بر سر راه فعاليت بانك‌ها را پشت سر نهاد. از سويي ديگر، اين اقدام، گامي در جهت تقويت بانكداري سرمايه‌گذاري بود و مشتريان كلان زيادي را جذب سيتي گروپ نمود كه همان شركت‌ها و سرمايه‌گذاران سازمان يافته بودند كه عمده فعاليت‌هايشان به صورت فرامرزي و بين‌المللي انجام مي‌گرفت.

از سويي ديگر، قدرت بانك‌هاي بزرگ در حوزه مديريت سرمايه، به مراتب بيش از بانك‌هاي كوچك ومتوسط است، زيرا بانك‌هاي بزرگ، غالباً محل تجمع و فعاليت بهترين و نخبه‌ترين مديران و مجريان بانكي دنياست كه نتيجه كار آنها، بين همه سهامداران يعني همان سرمايه‌گذاران و سپرده‌گذاران پخش مي‌شود.

بخش محصولات شعبه‌اي، به ويژه كارت‌هاي اعتباري، نيز از اركان اصلي قدرت و توانمندي بانك‌هاي بزرگ به شمار مي‌آيد، بخشي كه علاوه بر نياز به سرمايه‌هاي كلان و ريسك‌پذيري بالا، به بنيان‌هاي قدرتمند تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات نيازمند است. در جهان امروز كه مبادلات برون مرزي و بين‌المللي، يكي از اركان اصلي و تعيين كننده موفقيت در كسب و كار به حساب مي‌آيد، جايگاه بانك‌هاي بزرگ، با در اختيار داشتن شبكه‌هاي گسترده و نظام‌مند اطلاعاتي و كنترلي، جايگاهي رفيع و والاست.

يكي ديگر از فاكتورهاي تعيين كننده در دنياي بانكداري، در دست گرفتن ابتكار عمل و قدرت تصميم‌گيري و قانون‌‌گذاري در عرصه‌هاي مختلف بانكي است.
به عبارت روشن‌تر، اين بانك‌هاي بزرگ جهان هستند كه قواعد بازي بانكي را تعيين مي‌كنند و همين بانك‌ها هستند كه استانداردها و چارچوب‌هاي مدوني را براي فعاليت بانك‌ها و موسسات مالي ارائه مي‌دهند. براساس عهد نامه باسل 2 (كه بانك‌هاي بزرگ جهان، نقشي عمده در تهيه و تصويب آن ايفاء نمودند)، بانك‌ها اجازه دارند تا براساس مدل‌هاي مديريت ريسك داخلي خود، سرمايه مورد نياز خود براي ادامه كار را مشخص نمايند كه بر اين اساس، امتيازات پيشنهادي را مي‌توان براي بانك‌هاي بزرگ پيش‌بيني نمود.

اگرچه برخي بررسي‌ها، حكايت از آن دارند كه رابطه چنداني بين بزرگ بودن بانك‌ها و بالا بودن درآمد زايي آنها وجود ندارد و ميزان نوسان پذيري درآمد بانك‌هاي بزرگ، آنقدرها هم كمتر از ساير بانك‌هاي كوچك و متوسط نيست، اما باز هم شاهديم كه سياست‌گذاران و تصميم گيرندگان بانك‌هاي گوناگون، اشتهاي سيري ناپذيري براي بزرگ‌تر شدن نشان مي‌دهند. به عنوان مثال، اغلب بانك‌هاي اروپايي، از ترس «بلعيده شدن» توسط بانك‌هاي بزرگ‌تر به ويژه بانك‌هاي ثروتمند و پر زور آمريكايي، دست به ادغام با يكديگر و بزرگ‌تر شدن مي‌زنند!

با وجود تمام آنچه كه در سطور بالا گفته شد، آقاي جان والري و تيم مديريتي‌اش در بانك بركليز، بر عقايد خود سخت پافشاري مي‌كنند و اگر در تلاش‌شان براي تصاحب اي بي ان آمرو موفق گردند و يك بانك جهاني تمام عيار به وجود آورند، بايستي ثابت نمايند كه بانك‌هاي بزرگ جهاني، بهتر هستند و بهتر عمل مي‌كنند، اما اگر نتوانند چنين كنند به پايان رسيدن ايده بانك‌هاي بزرگ جهاني، آغاز خواهد شد.