بهره گیری از ظرفیتهای خلاق ذهن

همواره به افراد تأکید می‌شود که خوب باشند،‌ رفتار خوبی از خود بروز دهند،‌خوب غذا بخورند و... اما کمتر می‌شنویم که توصیه شود«تا از قابلیتها و ظرفیتهای ذهنی خودشات خوب استفاده کنند.» در حالی که باید ذهن راپرورش داد، با افکار و اندیشه‌های ‌نو شرایط را ساخت و سامان داد. واقعیت این است که در عالم بیرون هیچ موردی وجودندارد که ما با ذهن خود قادر به حل و تشخیص آن نباشیم. در مواقعی که احساس ناتوانی می‌کنیم، در حقیقت مشکلی که بزرگ به نظر می‌آید، بیرونی نیست؛ بلکه این ذهن ماست که تنبلی می‌کند و نمی‌خواهد مشکلات را حل کند. کشفیات علمی،‌مملو از موارد نامحددی است که در آن فارد عادی قدرت خلاقیت فوق العادهای را از خود نشان داده اند. به طوری که با تکیه بر تنایج به دست آمده می‌توان قدرت ابتکار و خلاقیت را که ناشی از بکارگیری نیروی خلاق ذهن افراد است، به همه افراد بشر مربوط دانست. به گفته رئیس یک مؤسسه بزرگ صنعتی آمریکا،‌ طی جنگ جهانی دوم،‌ سالیانه 3000پیشنهاد از طرف کارکنان مؤسسه که به هیچ وجه خود را خلاق نمی‌ پنداشتند، ارائه گردید که حداقل یک سوم آن شایسته جایزه وتقدیر بوده است. وی در ادامه می‌گوید: در قسمت فعالیتهای دفاعی مؤسسه،‌ تنها در سال 1943، در نتیجه اندیشه‌های ‌کارکنان عادی،‌بیش از پنجاه میلیون دلار صرفه جویی شده است. در مورد«دیل کارنگی» نویسنده کتاب معروف«آیین دوستیابی» که به غیر از شهرت نویسندگی، در ردیف یکی از ثروتمندان جهان به شمار میرود،‌ میگویند: او وقتی که چهار سال بیشتر نداشت با پدرش به مغازه خوار بار فروشی رفت، خواربار فروش که کارنگی کوچک را می‌بیند به او تعارف می‌کند که یک مشت شکلات را زا داخل ظرف بردارد و در بین راه آنها را بخورد. دیل از برداشتن شکلات مجانی خودداری و در مقابل اصرار مغازه دار امتناع م یکند. در نهایت مغازهدار دست در ظرف کرده یک مشت شکلات برداشته و داخل جیب دیل کوچک می‌ریزد. وقتی پدر و پسر مغازه را ترک میکنند، ‌پدر در راه از فرزند خردسال خود می‌پرسد: چرا تو به تعارف مغازه دار جواب مثبت ندادی و شکلات برنداشتی؟ دیل که از همان ابتدا تکلیف خود را معلوم کرده بود و خلاقیت خود را در همان لحظه به کار گرفته بود، گفت: پدر این کار برای من مناسب نبود. برای اینکه دست او بزرگتر از دست من بود و در مشت او شکلات بیشتری جا می‌گرفت. این پولدار بالقوه(دیل کارنگی) بالاخره در پنجاه سالگی یک پولدار بالفعل شد. به عنوان نمونه دیگر: اطلاعات عمومی ده نفر درباره یک موضوع مانند برق ممکن است به یک اندازه باشد اما نه نفر سرتاسر عمرشان فقط اطلاعات اولیه خود را در باره برق بکار میگیرند و تا آخر در همان اندزه‌های ‌اولیه باقی می‌مانند. اما یک نفر ز آنها موفق به اختراع یک وسیله جدید برقی می‌شود که به عنوان پدیده ای نوین، صفحه تازه ای رادر زندگی انسان‌ها می‌گشاید. بارها از خودمان سؤال می‌کنیم که در طول تاریخ،‌خیلی از انسان‌ها دیده اند که یک سیب از درخت می‌افتد ولی فقط یکی همانند نیوتن پیدا میشود که از آن حادثه«قانون جاذبه زمین» را کشف می‌کند. این وارد و صدها نمونه دیگر که مجال ذکر همه آنها در اینجا نیست، به اثبات این مطلب که استعداد خلاقیت،‌ تقریباً به همه افراد بشر اعطا شد است،‌ کمک می‌کند. اما در عین حا این موضوع را نیز اثبات میکند که افرادی که خلاقیت از خود نشان داده اند، همواره تلاش داشته اند تا از قابلیت‌ها و ظرفیتهای خلاق ذهن خود در حد اعلا استفاده کنند. واقعیت این است که نوع نگرش افراد بر رفتار و عملکرد آنها بسیار تأثیر می‌گذارد. مثلاً اگر کسی قصد خرید یک دستگاه اتومبیل را داشته باشد، هین خواسته بعث می‌شود که از همان زمانی که او این تصمیم را میگیرد، پولهایش را پسانداز می‌کند.اگر افراد چاق باشند و بخواند وزنشان را کاهش دهند،‌حتماً کمتر خواهند خورد. همه اینها یاری گرفتن از ذهن است. البتّه هرچه نگرش فاراد متعالیتر باشد،‌ذهنشان تصمیمات بهتری می‌گیرد. برای همین است که برخی روانشناسان معتقدند که نگرش‌ها مهمتر از وقعیتها هستند. هر کسیع همانگونه عمل می‌کند که که اعتقاد دارد،یعنی نگرشها و اعتقادت مبنای عمل هستند. بنابراین،‌استفاده از ذهن چیزی جز کنترل و بررسی نگرشهای مختلف و انتخاب بهترین نگرش و البته نگرش مثبت نیست. اگرکسی بتواند از ذهن و مغز خود بهره بگیرد، اسیر اوضاع و شرایط نمیشود. تصمیم گیری قاطعانه و پافشاری بر نوع نگرش، اندیشه والاست و باید به آن پایبند بود. زیرا قاطعیت از یک تصمیم درست ریشه گرفتهو تصمیم‌های ‌درست هم محصول ذهن و مغزی است که مثبت می‌اندیشد ونگرش مثبت دارد. بدیهی است، سلامت جسمی و توانایی یادگیری، خیلی اهمیت دارد ولی ما با چه چیزی این عملیات را انجام می‌دهیم. یعنی با چه جیزی جهان را سالم نگه داشته و معلومات خود را اضافه می‌کنیم؟ از نظر بسیاری،‌این پدیده، ذهن و مغز نام دارد و انسانهای موفق همین کار را کرده اند. یعنی از ذهن ومغزشان با نگرشی مثبت بهره گرفته اند. این امر بخصوص در مورد مادران مصداق بیشتری دارد؛ چون اگر فقط همین یک درس را به خوبی به فرزندانشان بیاموزند، بیشترین خدمت را به آنها کرده اند. پیچیدهگری مغز بشر، فوق العاده است وقیاس آن حتّی با پیچید ترین و پرگنجایش ترین رایانه، با وجود پیشرفت روزافزون فن آوری این صنعت، قیاسی بی‌‌مورد است. درباره پیچیدگی مغز بشر همین بس که تمام سیستم اعصاب مورچگان که قدرت سازماندهی آنان مشهور است، فقط دارای 250 سلول عصبی است در حالی که مغز بشر شامل 10میلیارد از این نوع سلولهاست. حقیقت آن است که تقریباً همه ما دارای گنجایش مغزی بسیار بالاتری از آنچه که به کار می‌بریم، هستیم.
واقعیت این است که در عالم بیرون هیچ موردی وجودندارد که ما با ذهن خود قادر به حل و تشخیص آن نباشیم.
مشکلی که بزرگ به نظر می‌آید، بیرونی نیست؛ بلکه این ذهن ماست که تنبلی می‌کند و نمی‌خواهد مشکلات را حل کند.
اصول و روشها
استفاده از ذهن و بهره گیری از آن، لذت فراوانی دارد و به همین دلیل هم فریبنده است. بهره گیری از ذهن ونگرش مثبت، خیلی خوب است،اما همین پدیده خیلی خوب هم متکی و مبتنی بر اصول و روشی است. ذهنن همیشه درست کار میکند اما اگر یکنواخت و بدونتغییر کار کند، حتماً اشتباه خواهد کرد. یک فیلسوف انگلیسی به نام ویلیام جیمز میگوید:«بزرگترین اکتشاف نسل من این است که انسان با تغییر نگرش‌های ‌دهن خود می‌تواند زندگی خود را تغییر دهد.» یکی از دلایلی که معمولاً افراد گرفتار ناامیدی می‌شوند، این است که نمی‌دانند چگونه اوضاع را تغییر را تغییر دهند. درست است که باید به وسیله ذهن این کار را انجام داد، امّا اول باید ذهن انسان این اصل را پذیرفته باشد که برای تغییر اوضاع ضروری است نوع تفکر و نوع نگرش تغییر کند. اصولاً تغییر نگرش ذهن یک ضرورت اساسی است. طبیعت، محیط اطراف، افرادی که با آنها سر و کارداریم و خلاصه همه چیز بر ضرورت تغییر نگرش ذهنی تأکید دارد.ما در بتدای زندگی به گونه ای با مسائل مواجه می‌شویم ولی در اواسط زندگی اوضاع فرق میکند، ‌حداقل وضعیت ما نسبت به دنیا عوض شده و اواخر زندگی هم که حدیث خودش را دارد. رابرت شولر نویسنده آلمانی در توصیف این وضعیت می‌نویسد: «زندگی در اویل گامها سرشار از یقین است. در گامهای بعدی دشوار می‌نماید و در واپسین گامها به آزمایشی سترگ تبدیل می‌شود.» بدیهی است وقتی فقط یک عامل سن و سال تغییر نگرش‌ها را ضروری می‌سازد، پس مسائل بسیار دیگری نیز براین ضرورت تأکید خواهد ورزید. بنابرین، بی‌‌جهت نیست که برخی دانشمندان علوم اجتماعی در توصیف شرایط زندگی جوانان امروزی عنوان می‌کنند که «بزرگترین اکتشاف نسل جدید این است که انسان با تغییر نگرش ها، می‌تواند زندگی خود را تغییر دهد.» تغییر نگرش می‌تواند چنان قدرت خارق العادّهای به افراد بدهد که هیچ شرایطی قادر به شکست آن نباشد. زیرا در طول زندگی همیشه مسائلی وجود دارد ه بتواند یک جوان ونوجوان را به انزوا و شکست بکشاند. درست در همین لحظه است که ذهن خلاق می‌گوید: این یک ووضعیت جدید است و برای آن باید نگرش جدیدی داشت. فردی به نام پاوونورمی از کشور فنلاندکه جزء معدود استعدادهای قهرمانی در ورزش دو و میدانی بوده و شش مدال طلای المپیک را کسب کرده،‌می گوید: «من همه چیز را مدیون ذهن خود می‌دانم. ذهن من همه چیز من است و عضلات من چیزی جز توده‌های ‌لاستیک نیستند. هر موقع ذهن من تشخیص دهد از این ابزار استفاده می‌کنم.» بنابراین، تغییر نگرش در فعال نگه داشتن ذهن، امری طبیعی است. حتی امروزه آزمایش‌های ‌پزشکی ثابت کرده که با تغییر تفکرات ذهنی، افراد قادر به کنترل وضعیت جسمانی خود هستند و حتی می‌توانند ضربان نبض و فشار خون خود را کنترل کنند. ذهن، سرمایه گرانبهایی است که بر خلاف دیگر توانایی‌های ‌انسان همواره در طول زندگی عمل می‌کند و در شرایط مختلف می‌تواند واکنش مناسب نشان دهد. ه طور حتم ما در سن 50 سالگی نمی‌توانیم مانند سن 20 سالگی والیبال بازی کنیم،‌اما در این سن خیلی بهتر می‌توانیم بادقرت فکری مسائل را حل و ابتکارهیا تازه ای را به کار بندیم؛ ضمن آنکه در این سنین ذهن خیلی بهتر عمل می‌کند.
حتی امروزه آزمایش‌های ‌پزشکی ثابت کرده که با تغییر تفکرات ذهنی، افراد قادر به کنترل وضعیت جسمانی خود هستند.
در این خصوص «ژرژلاتون» روانشناس امریکایی اظهار میدارد:«قدرت فکری ما تا سن 60 سالگی به رشدخود ادامه می‌دهد. از آن پس استعداد فکری ما چنان کند به تحلیل میرود که در سن 80 سالگی می‌تواند تقریباً به خوبی سی سالگی باشد.» لاتون تأیید می‌کند که با وجودی که افراد مسن گرایش به از دست دادن سایر قوای خود مانند حافظه دارند، ولی خّلاقیت سن نمی‌شناسند. بدیهی است موارد ی می‌توان یافت که تعداد اختراعاتی که به وسیله مخترعان خلّاق به وجود آمده با افزایش سن آنان روبه کاهش گذاشته است. لیکن به احتمال قوی توضیح علت این امر مربوط به نیروی محرّک نسبی است. از حاظ انسانی غیر قابل اجتناب است که یعضی افراد پس ا ز کسب موفقیتّهای متعدد از کوشش بازایستند. این افراد پس از آنکه از وضع خود در زمینه حقوق و مزایا احساس امنیت می‌نمایند، تمایل کمتری به کار برده و همان اندزه کوشش که در هنگام صعود وترقی اولیه به سوی خلاقیت از خود بروز داده اند، نشان می‌دهند. به این ترتیب، پیشرفت یک جامعه به سوی رفاه فردی ممکناست آن جامعه را از خلاقیت هایی که باکوشش افراد مسن امکانپذیر است، محروم نماید. ذهن وژگی‌های ‌فراوانی دارد که باید به آن توجه شود؛ از جمله پذیرفتن ایم اصل که «خطا لازمه عمل است» در موارد دیگر اصل برعدم احتمال اشتباه است.
حقیقت آن است که تقریباً همه ما دارای گنجایش مغزی بسیار بالاتری از آنچه که به کار می‌بریم ، هستیم.
وقتی یکی براساس احساس درونیاش به پدیده ای تمایل پیدا می‌کند، اصل را بر درست بودن میگذاردو چیزی بر خلاف آنچه که احساس کده نمی‌پذیرد. مثلاً برخی معتقدند که عشق به کوری می‌انجامد. دلیل این رخداد همان است که احساس،‌اصل رابر بی‌‌خطایی می‌گذارد، اما ذهن و اعمالی که بر مبنای قدرت تفکر انجام می‌گیرد خطا را می‌پذیرد.اصولاً برای داشتن یک نگرش منطقی نسبت به زندگی و تعمیم آن، دانستن این نکته اهمیت دارد که اشتباه عملی استکه از انسان سر میزند و نه آن چیزی که انسان به آن تبدیل می‌شود. این نگرش دو پیام دارد؛ اولّاً اینکه اشتباه امری طبیعی است، ثانیاً جاودانه برگشت ناپذیر نیست و همیشه امکان جبران وجود دارد. یک انسان را براساس اشتباهی که کرده، ‌نمیشناسند؛ بلکه او را به خاطر جبران اشتباهی که انجام داده،‌مورد ستایش قرار می‌دهند. این طرز تلقّی،‌ قطعاً از اتّکا به ذهن خطا پذیر به دست خواهد آمد. در بسیاری موراد نیز ترس از ارتکاب به اشتباه و یا خطا افراد را از انجام هر عملی باز می‌دارد؛ در حالی که همیشه و همه کارها به اشتباه منجر نمی‌شود. اگر افراد امکان خطا را در نظر بگیرند،‌بعد هم اگر کار اشتباهی کردند،‌دلایل آن اشتباه را تجزیه و تحلیل کنند؛‌بدون تردید، بعدها احتمال خطا بسیار اندک خواهد بود. در مجموع آنچه که در مورد ذهن و ابعاد مختلف آن بررسی شدع تا حدودی نیاز به تحول در نحوه آ‌موزش به خصوص آموزش ضمن خدمت کارکنان را مشخص می‌کند. سالهاست که سیستم نمره در آموزش‌ها ملاک بوده و بر این اساس افرادی که توانایی انباشتن حجم انبوه اطلاعات و سپس بازپس دادن آن در آخر دوره و در هنگام امتحان را داشته باشند، در صدر همه قرار می‌گیرند؛‌بدون اینکه تغییر رفتار عملی و مشهود در آنها ایجاد شود. یعنی ممکن است فردی در انتحانات معمول و متداول نمره 20 اخذ نماید اما بعد از گذشت زمان کمی از امتحان هیچ کدام از مطالب یاد گرفته شده در ذهنش باقی نمانده باشد و هیچ نشانی که حاکی از تغییر رفتار و عمل فراگیر باشد،دراودیده نشود.
یک انسان را براساس اشتباهی که کرده،‌نمی شناسند؛ بلکه او را به خاطر جبران اشتباهی که انجام داده،‌مورد ستایش قرار می‌دهند.
متأسفانه همین موضوع نیز به خانواده‌ها منتقل شده است. به این معنی که والدین نیز فقط از فرزندانشان انتظار دارند به فرامین و دستورهایی که آنها صادر می‌کنند، گوش دهند و عمل کنند. فرزندان نیز هر چه قدر در اجرای دستورها توفیق داشته باشند فرزندان بهتری محسوب می‌گردند. در حالی که باید برای افراد در خانواده،‌جامعه و سازمان شرایطی فراهم شود تا تفکر آنان ساخته شود و بتوانند از قدرت ذهنشان بهره بگیرند نه اینکه فقط از آنها انتظار داشته باشند که فقط اطلاعات را حفظ نمایند. هنگامی که مسائل و مشکلات ناشی از تحول و نوآوری در عرصه شغلی و اجتماعی به گونه ای روزافزون افزایش می‌یابد، میزان توانایی افراد در سازمان نیز باید به گونه ای روزافزون برای برخورد با این مسائل افزایش پیدا کند. شایسته است،‌آموزش در سازمانها به جای اینکه با استفاده از برخی روشهای کلاسیک مدرسه ای و دانشگاهی ذهن کارکنان را از انبوه اطلاعات انباشته کند تا در هنگام امتحان و در آخر دوره آموزشی بتوانند بی‌‌کم و کاست آن را باز پس دهند، ‌نحوه تفکر خلّاق را در عرصه شغلی و اجتماعی به آنان آموزش دهند. در این راستا، تحول در شیوه‌های ‌تدریس به منظور بهره گیری از روشهای تدریسی فراشناختی، دوسویه و چند سویه و روش طوفان تغزیة‌ کارگاهی و سمیناری و... در کلاسهای آموزشی می‌تواند نقش عمده ای ایفا نماید؛ به طوری که کلاسها منبع یادگیری و رضای کارکنان باشد.