مديريت دانايي؛ رويكردي استراتژيك

سرپرستی شمال تهران_ دایره حسابداری
سوتیترها:
- امروزه ضرورت توجه مديريت دانايي به عنوان ابزاري استراتژيك برای پيشبرد منابع سازمان و موقعيت در عرصه رقابت مطرح است
- با بررسي و تحليل دانايي و اهميت ويژگيهاي آن در حيطه عملكرد سازمانها مي‌توان دريافت كه برخورداري از دانايي و اطلاعات روزآمد براي ادامه حيات سازمانها به يك ضرورت انكار ناپذير تبديل شده است
- مدیریت دانایی این امکان را به سازمان می‌دهد که دانایی جدید را به شکل ایجاد،اعتبار و بخش کاربرد به خدمت بگیرند و به این ترتیب گستره ای از ویژگیهای سازمانی را با قادر ساختن شرکت به عملکرد هوشمندانه تر بهبود بخشد
- بسیاری از فعالیتهای تخصصی مدیریت دانایی نیازمند سرمایه‌گذاری مالی و نیروی انسانی است
- مدیریت دانایی سعی براین دارد که به خلق الگوهای سلسله مراتبی برای دانایی اقدام کند
- اگر دانایی تنها یک منبع ارزشمند برای سازمانها در نظر گرفته شود، می‌توان انتظار داشت که شاهد توجه بیشتری به رسمیت یافتن مدیریت دانایی در سازمانها باشیم
- هدف کلیدی مدیریت دانایی این است که به واسطه آن سازمان قادر خواهد بود با افراد کارآمد در یک زمان مناسب یک رویه پویا و تیمی را برای تصمیم گیری به موقع در سازمان ایجاد کند
چكيده
امروزه سازمانها دريافته‌اند كه هيچ چيز به اندازه دانايي نمي‌تواند آنها را در دنياي رقابتي مطلوب قرار دهد. لذا بيش از هر چيز كارمندان سازمان مورد توجه قرار گرفته‌اند و مديريت دانايي به عنوان ابزاري كه مي‌تواند دارايي موجود را گردآوري کند و نظم و پويايي ببخشد و در كل سازمان اشاعه دهد، اهميت يافته است. اما تجربه بسياري از شركتها در خصوص مديريت دانايي به شكست انجاميده است و اين به آن جهت است كه به مديريت دانايي به عنوان يك امر موقت زودگذر نگريسته شده است.در حالی كه امروزه ضرورت توجه مديريت دانايي به عنوان ابزاري استراتژيك برای پيشبرد منابع سازمان و موقعيت در عرصه رقابت مطرح است. اين امر بيانگر اين است كه بدون توجه به اصل مديريت دانايي و شناخت سازمان نسبت به آن نمي‌توان از آن در سازمان بهره گرفت. مديريت دانايي يك امر پايان ناپذير است كه می‌تواند سازمان را به عنوان يك ابزار استراتژيك امنيت بخشد، از اين رو باید افراد به عنوان صاحبان دانايي مورد توجه قرار گيرند و فرايندهاي سازماني به گونه اي باشد كه دانايي به كل سازمان اشاعه يابد. در عين حال برنامه دانايي بر سلسله مراتب سازمان ارجح‌تر باشد و همواره شناخت صحیحی از بازار و هدف آن وجود داشته باشد كه اين نيازمند پويايي سازمان در مديريت دانايي است.
مقدمه
با بررسي و تحليل دانايي و اهميت ويژگيهاي آن در حيطه عملكرد سازمانها مي‌توان دريافت كه برخورداري از دانايي و اطلاعات روزآمد براي ادامه حيات سازمانها به يك ضرورت انكار ناپذير تبديل شده است. به خصوص اگر روند تغيير و تحولات دانايي در جامعه به دقت ارزيابي شود، اين نتيجه هم حاصل مي‌شود كه جامعه فراصنعتي امروز، جامعه‌اي اطلاعاتي است كه در آن به تدریج فن‌آوریهای نیروافزا جای خود رابه فن‌آوریهای دانش‌افزا می‌دهند و در محیط پویا و پیچیده امروزی برای سازمانها ضروری است که به طور مداوم دانایی جدید را به شکل ایجاد اعتبار بخشی و کاربرد در محصولات و خدمات خود به کار گیرند. بنا براین مدیریت سازمانها باید با تکیه بر دانایی برتر تصمیمات معقول‌تری را  در موضوعات مهم و بهبود عملکردهای مبتنی بر دانایی بگیرد. از این رو است که مدیریت دانایی مقوله ای مهم محسوب می‌شود که در سازمانها به دنبال آن است تا نحوه چگونگی تبدیل اطلاعات و دانسته های فردی و سازمانی را به دانایی و مهارتهای فردی و گروهی تبیین و روشن کند. لذا ، ایجاد محیطی برای اشتراک، انتقال و تبادل دانایی در میان اعضای سازمان از اهداف اولیه‌ای است که به این منظور ضروری به نظر می‌رسد. چرا که مدیریت دانایی می‌تواند گستره‌ای از ویژگیهای عملکرد سازمانی را با قادر ساختن شرکت به عملکرد هوشمندانه‌تر بهبود  بخشد.(ویگ 1999).
تاریخچه مدیریت دانایی
دور نمای تاریخی از مدیریت دانایی امروزی، به این مطلب اشاره دارد که مدیریت دانایی یک خواسته قدیمی بوده است. دانایی شامل دانستن و دلایل دانستن به وسیله فلاسفه غربی به صورت مدون شاید هزار سال قبل مطرح شده باشد. همچنین فلاسفه شرقی یک مشارکت هم اندازه، در تدوین دانایی داشتند. اگر چه بیشتر تأکید آنها بر دریافت هدایت‌های روحانی و زندگی مذهبی بود و بسیاری از این تلاشها به سمت به دست آوردن دریافتهای مجرد و فرضی از آنچه که دانایی مورد بحث قرار می‌دهد، مربوط می‌شد.(ویگ 1999).
حتی برخی دیگر از این هم فراتر رفته‌اند و معتقدند که تلاشها و نیروهای انسانهای اولیه در محیط ناآشنای زندگی خود برای فهم روابط و بقا، نمونه‌های عملی از جستجوی دانایی و هدایت آن دانایی به سود خود است.
اما تمرکز حاضر بر دانایی به طور عمده اغلب بر اثر بخشی های اقتصادی تاکید دارد و اینجاست که بخش اصلی انسان در سطح مدیریت دانایی مطرح می‌شود، زیرا این واقعیت روشن شده است که دستیابی به سطحی از رفتار اثر بخش برای رقابت عالی و سطح بالا ضروری است و این امر مستلزم آن است که همه افراد سازمان در نظر گرفته شوند و ما برای این کار باید بین شناخت، انگیزش، رضایت فردی، احساس امنیت و خیلی از عوامل دیگر یکپارچگی وهماهنگی ایجادکنیم (دراکر1998، بالدینگ1966)، کلیولند1980، استوارت1991).
امروزه مدیریت دانایی فقط با فشار اقتصادی ایجاد نمی‌شود بلکه جنبه مهم مدیریت دانایی رفتار اثربخش افراد است. در مدیریت دانایی امروز ،تأکید بر این است که افراد دارای قدرت فکر کردن و تجزیه و تحلیل مسائل شوند و افراد بیشتر دارای وظایف عقلانی باشند تا فعالیتهای یدی و باید به کارکنان آزادیهای فکری داد تا بتوانند در مورد کار خود اظهار نظر کنند و این دریافتها در مورد مدیریت دانایی به صورت تصادفی اتفاق نیفتاده است، بلکه براثر کار و تجربه طولانی شکل گرفته است.
تعریف:
از مدیریت دانایی تعاریف مختلفی شده است اما به طور کلی می‌توان گفت مدیریت دانایی عبارت است از تلاش برای کشف دارایی نهفته در ذهن افراد و تبدیل این گنج پنهان به دارایی سازمانی، به طوری که مجموعه وسیعی از افرادی که در تصمیم‌گیری‌های شرکت دخیل هستند بتوانند از آن استفاده کنند.
(داونپورت وپروساک1988). پس مدیریت دانایی فرایندی است که به سازمانها یاری می‌کند اطلاعات مهم را بیابند، گزینش و سازماندهی و منتشر کنند و تخصصی است که برای فعالیتهایی چون درک مشکلات، آموختن پویا وتصمیم گیری ضروری است.
مدیریت دانایی این امکان را به سازمان می‌دهد که دانایی جدید را به شکل ایجاد،اعتبار و بخش کاربرد به خدمت بگیرند و به این ترتیب گستره ای از ویژگیهای سازمانی را با قادر ساختن شرکت به عملکرد هوشمندانه تر بهبود بخشد. در محیطهای پر هرج و مرج و بی نظم سازمانی، توجه به مدیریت دانایی توسط سازمانه از اهمیت زیادی برخوردار است. در اغلب سازمانها و بنگاه‌ها چهار نوع استراتژی مدیریت دانایی وجود دارد که عبارتند از :
1-     برخی از سازمانها رویکردی انسان مدار (فرد مدار)را در سازمان در پیش می‌گیرند که طی آن دانایی بین افراد تقسیم می‌شود تا برای همکاری و یگانگی آموزشی و تخصصی تواناییهای دانش مدارانه به کار رود.
2-     برخی از سازمانهای دیگر رویکرد مدیریت فن‌آوری اطلاعات را در کنترل و تخصیص دانایی و یا فقط برای اطلاعات به کار می گیرند.
3-     دیگر سازمانها نیز یک رویکرد اثر بخشی تجاری را در نظر دارند که به واسطه آن، از هر طریق ممکن برای بهبود عملیات تجاری و اثربخشی کلی در نظر می‌گیرند و در نهایت هنوز هم سازمانهایی وجود دارند که بر سرمایه گذاری عقلانی متمرکزند تا به وسیله آن به ایجاد و ساخت دانایی کلی برای ارتقای عملکرد تجاری و ارزشهای اقتصادی دست یابند.(ویگ1999)
بنگاههایی با فعالیتهایی استثنایی برای خلق محیطهای حساس، دانش مدار ،با تمرکز پویا و توجه به متقاعد ساختن سرمایه گذاری عقلانی-رقابتی برای کسب موفقیت دراز مدت و در نتیجه اعتباری و پایداری سازمانی تلاش می‌کنند. آنها اطمینان می‌دهند که سرمایه‌گذاری عقلانی را به طور مطلوب در سازمان به کار بندند و خاطرنشان می‌کنند که منبع حیاتی و پشتیبانی کننده رفتار اثر بخش نیروی انسانی، نیازمند حفظ و نگهداری عملکرد مطلوب و پیوسته سازمانی است.
مدیریت دانایی، تأمین اهداف راهبردی، فنی و عملیاتی را به طور اثربخش مد نظر دارد و خواهان کاربرد مزایای آن در موقعیتهای سازمانی است.با وجود این،رویکردها و عقاید متفاوتی در این زمینه وجود دارد. افکار و عقاید پیچیده در مورد ماهیت دانایی و چگونگی استفاده از آن در سازمانها در پرده‌ای از ابهام قرار دارد.
اصول مدیریت دانایی
بسیاری از بنگاههای تجاری و شرکتها، دانایی و اطلاعات کارکنان خود را به عنوان منبع و سرمایه بسیار ارزشمندی در نظر می‌گیرند. اگر چه صحت این امر محرز است، اما چارچوبهای سازمانی اندکی وجود دارد که فعالیت مدیریت دانایی را به طور عملیاتی بر روی طیف وسیعی از فعالیتها مد نظر قرار می‌دهند. بنابراین مدیریت دانایی به ندرت در سطح فلسفی و فنی(به دلیل گستردگی طیف این مقولات) مورد توجه قرار می‌گیرد. با اندکی بحث عملی در مورد ماهیت دانایی می‌توان آن را اداره کرد و آن را در سازمان به صورت اثر بخش تر اجرا کرد. مدیریت دانایی در تجارت، شکل مقتضی‌تری از گفت ‌وگو است که ارتباط کمتری با فنون دارد و به جای آن سطوح بالای اصول مدیریت دانایی را به خود اختصاص می‌دهد. وقتی سازمانی در یک زمینه با مدیریت دانایی هماهنگی می‌کند، اصول مرتبط و به هم پیوسته‌ای را ایجاد می‌کند که طرحهای سازمانی خود را براساس این اصول اجرا می‌کند ( داونپورت ، 1998).
باید خاطر نشان کرد که هر یک از اصول مدیریت دانایی، برخی از مقوله این زمینه را مورد بحث قرار می‌دهد که این اصول عبارتند از:
مدیریت دانایی امری گران و پرهزینه است:
دانایی یک دارایی است، اما مدیریت اثر بخش نیازمند سرمایه‌گذاری در دیگر دارایی‌ها هم است. بسیاری از فعالیتهای تخصصی مدیریت دانایی نیازمند سرمایه‌گذاری مالی و نیروی انسانی است که شامل: کسب دانش مانند به وجود آوردن اسناد و انتقال آن به اسناد رایانه، ارزش اضافی دانایی از طریق ویرایشگری، طبقه‌بندی و کنار گذاردن اطلاعات اضافی(هرس کردن اطلاعات)، رویکردهای طبقه‌بندی شده توسعه دانایی، توسعه کاربردها و زیرساختهای فن‌آوری اطلاعات برای تخصیص دانایی و اطلاعات،آموزش کارکنان برای ارتقای خلاقیت، هماهنگی و استفاده از دانش.
اثربخشی مدیریت دانایی نیازمند راه‌حلهای مختلف است:
امور کارکنان در سازمانها بسیار پر هزینه است، اما نیروی انسانی با وجود چنین هزینه‌ای وظایف خود را در سازمان انجام می‌دهد. هنگامی که ما فهم دانایی را در سازمان جستجو می‌کنیم، آن را در یک بستر وسیعی که از دیگر عناصر اطلاعاتی تشکیل شده است، در نظر می‌گیریم و یا ممکن است با اشکال مختلف بدون ساختاری در دانایی محوری ترکیب شده باشد.دانایی و اطلاعات انواعی دارد که ما برای بهبود عملکرد سازمانی باید از آنها استفاده کنیم.
مدیریت دانایی نیاز به مدیریت دانایی محوری دارد:دانایی به صورت مطلوب نمی‌تواند به تنهایی اداره شود به جز اینکه گروههای سازمانی برای اجرای وظایف خود، وظایف شغلی مشخصی داشته باشند.در میان وظایف گروهها ممکن است جمع آوری و طبقه‌بندی گروهها وجود داشته باشد و یا زیرساختهای فن‌آوری دانش‌مدار و نیز نظارت همراه با استفاده از دانایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین کلیه کارکردها و نقشهای مدیریتی بر محوریت دانایی قرار می‌گیرد که همواره در جستجو و کنترل دانایی خواهد بود. در این میان وظیفه مدیر تنها ایجاد تسهیلات و تقسیم آنها در بین نیروی انسانی سازمان به منظور استفاده از دانایی است.
در مدیریت دانایی فواید برنامه‌ها بیش از سلسله مراتب سازمانی است: مدیریت دانایی سعی براین دارد که به خلق الگوهای سلسله مراتبی برای دانایی اقدام کند. مانند دایره‌المعارف دانایی انگلیسی که به جمع‌آوری و طبقه‌بندی دانایی پرداخته است، اما اغلب سازمانها ترجیح می‌دهند به آسانی اطلاعاتی در مورد مصرف کارکنان کسب کنند. این پراکندگی دانایی و اطلاعات و توضیح و تشریح آن در یک چارچوب خاص، غیرمنطقی به نظر می‌رسد، اما در مقایسه با الگوهای فرضی دانایی محور بیشترین کمک را به مصرف کننده می‌کند تا از طریق آن در مدیریت دانایی محور به بهترین فهم از نیازهای مصرف کنندگان پی ببرد که از این طریق ما می‌توانیم مدیریت دانایی بدون نقصی را اجرا کنیم. مدیران دانایی محور می‌توانند از تجربه مدیران اطلاعاتی نیز کمک بگیرند، تا الگوهای پیچیده اطلاعاتی را که ایجاد کننده ساختار آینده است، به خوبی تشخیص دهند. بنابراین مدیران دانایی محور باید اهتمام خود را صرف برنامه‌ریزی با توجه به نیازمندیهای بازار کنند تا به موفقیت دست یابند.
کاربرد دانایی فعالیت غیر طبیعی
 اگر دانایی و اطلاعات منابع ارزشمندی هستند، چرا آنها را توسعه ندهیم؟ اگر کار ما تولید دانایی است چرا ما کار خود را در یک موقعیت ریسک‌پذیر قرار ندهیم؟ گاهی ما از اینکه نمی‌توانیم دانایی و اطلاعات را در عمل اجرا کنیم، متعجب می شویم، اما می‌توانیم مدیریت دانایی را با این فرض به کار بریم که تمایل طبیعی برای توسعه دانایی ما وجود دارد و نیز علاوه بر آن بینشی را اتخاذ کنیم که از سوی دیگران نسبت به دانایی و آگاهی ما ظن و تردید وجود دارد. استفاده سازمان از دانایی و اخذ یا جستجوی دانایی از دیگران، نه تنها تهدید کننده نیست، بلکه باید برای ایجاد انگیزه به منظور انجام این قبیل کارها تلاش کنیم. بنابراین، مدیر دانایی محور تمام سعی خود را در کسب دانایی و اطلاعات برای ارتقای عملکرد سازمان خود به کار می‌برد.
مدیریت دانایی به معنی بهبود فرایند دانایی کاری:
فرایند مدیریت دانایی امری اساسی است و باید آن را هدفمند سازیم. اما دانایی تولید می‌شود و به طور مؤثر در فرایندهای ویژه شغلی به کار خواهد رفت. این فرایند ویژه براساس تحقیق از طراحی تولید و توسعه و نیز فرایند سوداگرایی برای تعیین قیمت کاربرد دارد. اگر بخواهیم مدیریت دانایی را به طور واقعی بهبود بخشیم ابتدا باید فرایندهای اساسی و بنیادی تجاری را در این عوامل بهبود ببخشیم و به طور کلی اغلب رویکردهای اثربخشی، رویه‌ای میانی در دو سوی طیف طراحی مجدد یا مهندسی مجدد فرایندها در نظر گرفته می‌شود که طی آن نیروی کار دانایی محور به صورت مستقل به طراحی فرایند اطلاعاتی می‌پردازد.
ثروت و دارایی دانایی تنها آغازگر هستند:
اگر دارایی و ثروت برای دانایی کافی باشد، باید در بیرون و خارج از سیستم سازمانی، کتابخانه‌های ملی بسیاری داشته باشیم. ثروت و دارایی امری حیاتی است، اما مدیریت دانایی اثربخش نیاز به توجه و پشتیبانی دارد. توجه به مدیریت دانایی را می‌توان جاری بودن دانش در عصر اطلاعاتی جدید دانست.به این منظور، مصرف‌کنندگان دانایی باید به دانایی توجه کنند. زیرا آنها باید بیش از یک دریافت کننده منفعل باشند. برای حضور فعالان نیروی انسانی در کسب دانایی و اطلاعات، ما اطلاعات را از طریق خلاصه کردن و نیز گزارش آن به دیگران و یا از طریق ایفای نقش در بازارها بر اساس مزیت و فایده دانایی ارایه می‌کنیم و یا از طریق دریافت دانایی و اطلاعات از طریق تعامل تنگاتنگ با فراهم کننده اطلاعات(منبع اطلاعاتی)انجام می‌دهیم. این امر به خصوص وقتی دانایی دریافت شده ضمنی باشد، بسیار مهم به نظر می‌رسد.
مدیریت دانایی امری پایان ناپذیر
ممکن است مدیران دانایی مدار احساس کنند که اگر آنها می‌توانستند دانایی را در سازمان خود را نهادینه کنند، کار خود را با اثر بخشی انجام می‌دهند. با وجود این، وظایف مدیران دانایی محور هرگز پایانی نخواهد داشت و همانند مدیریت منابع انسانی یا مدیریت مالی به زمان زیادی احتیاج است که دانایی به طور کامل کنترل و مدیریت شود. دلیل آن این است که مدیریت دانایی هرگز پایان نخواهد داشت، زیرا تقسیم بندی دانایی مورد نیاز، همیشه در حال تغییر و تحول است. فن‌آوری جدید، رویکردهای مدیریتی نو و اهمیت مشتری همیشه باید در مدیریت دانایی مد نظر قرار گیرند. شرکتها، راهبردها، ساختارهای سازمانی و کالا و خدمات خود را تغییر می‌دهند و به طور مداوم این عمل بر اساس نیازهای محیطی تأکید دارند. مدیران جدید نیازمند دانش جدید هستند.
مدیریت دانایی نیازمند پیمان دانایی محور
در اغلب سازمانها مشخص نیست که چه کسی از دانایی کارکنان در سازمان استفاده درستی می‌کند و این سؤال مطرح می‌شود که آیا دانایی کارکنان است یا این دانایی عاریتی است؟
بسیاری از سازمانها اطلاعات را در سیستم خود به کار می‌برند. در نهایت توسعه دانایی در سازمان نیز فواید بسیاری را در پی دارد. کارکنان سازمانهای امروزی، همواره جذب کارها و سازمانهای جدید می‌شوند و فاصله زندگی کاری و زندگی خانوادگی بسیار کم و ناچیز شده است و در برخی سازمانها کارمندان قراردادی بسیار زیادی وجود دارند. اگر دانایی تنها یک منبع ارزشمند برای سازمانها در نظر گرفته شود، می‌توان انتظار داشت که شاهد توجه بیشتری به رسمیت یافتن مدیریت دانایی در سازمانها باشیم. امروزه مدیریت دانایی و اصول آن بسیار تغییر پذیرند، زیرا با مخالفتهای زیادی مواجه می‌شود. بهترین خبر بیش از هر خبر دیگر این است که مدیریت دانایی محور، همواره در حال ترقی و پیشرفت باشد.
مدیریت دانایی یک ابزار استراتژیک
هدف اولیه هر برنامه مدیریت دانایی در سازمانها حمایت از راهبردهای تجاری است.به عبارت دیگر، نقطه شروع برای مدیریت دانایی درک اهداف سازمانها و تلاش برای تحقق آن است.اخیراً"مک کنسی"تحقیقی را پیرامون40 شرکت در آمریکا، اروپا و ژاپن انجام داده که نتایج آن نشان می‌دهد که اغلب تفکر اجرای مدیریت دانایی و طرح‌های فن‌آوری اطلاعات از چالشهای بسیاری از سازمانهای امروزی است(هوسپین و همکاران). بیشتر طرح‌های فن‌آوری اطلاعات آینده ای مبهم دارند. به منظور موفقیت در مدیریت دانایی نباید مدیریت دانایی محور را به عنوان فرایند پایان‌پذیر در نظر گرفت، بلکه باید آن را به عنوان نیروی کسب اهداف واقعی تجاری در نظر داشت. راهبردهای دانایی و نوآوریهای مدیریت دانایی مقوله‌های مستقلی هستند و به راهبردهای تجاری ارتباطی ندارند. این امور به نتایجی منجر خواهد شد که به صورت مرحله‌ای در نظر گرفته می‌شوند و مراحل آن عبارتند از:توانایی بنیادی شناخت دانایی در جهت موفقیت آمیز شدن دانایی محور، برنامه ریزی دانایی محور، شناخت شکافهای دانایی و دانش، تعریف و به کار بردن نوآوری‌ها در بر طرف کردن این شکافها.
مراحل کلیدی مدیریت دانایی
اولین مرحله مدیریت دانایی، کسب اهداف استراتژیک تجاری است. مرحله بعد از آن شناخت توانایی‌های دانایی و اطلاعات در کسب اهداف تجاری است که این امر به وسیله دانایی ابتکاری ارایه می‌شود.مانند شناخت توانایی‌های موجود دانش، اطلاعات و اینکه کجا این تواناییها کسب خواهند شد. دانایی ابتکاری و طرح و برنامه قادر به شناخت سرمایه دانشی سازمان هستند و اینکه کجا و از چه طریقی این دانایی کسب خواهد شد. شکافهای دانایی و شناخت راهبردها و ابداعات در برطرف کردن این شکاف می‌تواند شامل مراحل زیر باشد:
1-اجرای مناسب ابزارهای اطلاعاتی که از دانایی هماهنگ و منسجم حمایت می‌کند که شامل مصرف کنندگان و مشارکت کنندگان می‌شود.
2-تشکیل شرح وظایف کلی که به وسیله هر متخصصی در هر یک از توانایی‌های حرفه ای مدیریت دانایی انجام می‌گیرد.
3-شناسایی بهترین اقدامات، مطالعات موردی و مانند آن ار منابع داخلی و خارجی.
4-تقسیم فرایندهای تعریف شده مطلوب مدیریت دانایی و اجرای این فرایندها
5-برنامه های یادگیری منسجم و مداوم برای نیروی انسانی(هاری هارن2002)
آنچه که موجب چالش در مدیریت دانایی می‌شود، این حقیقت است که در اغلب سازمانهای امروزی(همان طور که مراحل آن ذکر شد) زمان فعالیت مشخص نیست و نیاز به طراحی مجدد پایه های دانایی دارد. بعضی سازمانها نیازمند پرکاری بیشتر در مشارکت مصرف کنندگان یا نیازهای بازار هستند تا همواره در مقابل رقبای خود در بازار تجاری قرار گیرند.
مدیریت دانایی اثربخش قادر خواهد بود برای سازمانها، به طور غیر رسمی تصمیم‌های تجاری اخذ کند. هدف کلیدی مدیریت دانایی این است که به واسطه آن سازمان قادر خواهد بود با افراد کارآمد در یک زمان مناسب یک رویه پویا و تیمی را برای تصمیم گیری به موقع در سازمان ایجاد کند. یک برنامه سازمان مدیریت دانایی محور باید همانند ارگانیسم موجود زنده باشد که همواره به صورت روزآمد سعی دارد مشکلات موجود در مدیریت دانایی را مرتفع سازد.
عوامل بنیادی موفقیت در مدیریت دانایی
عوامل بنیادی در مدیریت دانایی حیطه ای وسیع را در بر می‌گیرد که در چهار طبقه قرار می‌گیرندیعنی مردم، فرایندها ،فن‌آوری و تعهدات استراتژیک. تمام چهار عامل، عواملی هستند که سازمانهای یادگیرنده را ایجاد می‌کنند و نتایج تجاری آن مدیریت دانایی را به همراه خوهد داشت.  سازمانهایی که به طور متداول مدیریت دانایی را مورد توجه قرار می‌دهند، به این نتیجه رسیده‌اند که به کارگرفتن فرایندها و فن‌آوری اطلاعات در سازمان آسان تر از حفظ تعهد استراتژیک و اجزای آن است.
فن‌آوری اطلاعات: فن‌آوری مدیریت دانایی راه‌حلهایی را به صورت عملیاتی فراهم می‌کند تا مشارکت و همکاری اجزای سازمان را در مدیریت دانایی ایجاد کند. ابزارهای مدیریت دانایی می‌توانند منابع قدرتمندی را فراهم کنند که کارکنان و مصرف کنندگان و مشارکت کنندگان بتوانند به تبادل اطلاعات بپردازند و دانایی تقسیم شده افراد سازمان را هدایت کند تا سازمان بتواند از این راه بهتر تصمیم بگیرد.
فرایندها: شامل فرایندهای استاندارد شده‌ای برای تقسیم دانش، مدیریت محتوا و افراد در فعالیت‌های ارتباطی،اجرای پروژه ها براساس دانایی و دانایی محوری، روش شناسایی استانداردها برای جمع آوری اطلاعات در مطالعات موردی و غیره می‌شود.این امر بسیار اساسی است که فرایندها به سادگی و روشنی ممکن است به وسیله کارکنان در سازمان جریان یابد.
مردم: بزرگترین چالش در مدیریت دانایی اطمینان از مشارکت کارکنان و استفاده از دانایی در کسب نتایج تجاری است. در بسیاری از سازمانها تغییر در روشهای سنتی، فرهنگ سازمانی از رویکرد ذخیره و اندوختن دانایی به رویکرد مشارکت دانایی محور و ایجاد جو اعتماد در سازمان از مهمترین فعالیتهای مدیریت دانایی است.عنصر کلیدی موفقیت در مدیریت دانایی فراهم کردن قابلیت تشخیص اعتبار برای نیروی انسانی در حوزه های مورد نظر تخصصی شان است که مدیران دانایی محور نباید آن را از نظر دور دارند.
تعهد استراتژیک: مدیریت استراتژیک نقش کلیدی در ارتقای رفتارهای مطلوب از طریق ثبات و پایداری ارتباط در سازمان دارد. اهمیت استراتژیک برای کسب دانایی امری بدیهی است. موفقیت اساسی در مدیریت دانایی برای مدیران سطوح بالای سازمان، بهبود حفظ تعهد استراتژیک در مدیریت دانایی است.
نوآوریهای مدیریت دانایی در چند سازمان با شکست روبرو شده است. زیرا در این سازمانها مدیریت دانایی امری زودگذر و در یک مدت زمان کوتاه مورد توجه قرار می‌گیرد.هدف از مدیریت دانایی، حمایت از کسب اهداف تجاری است و تخصیص دانایی و مشارکت در آن به خوبی نیاز به تشویق و تشخیص در سطح کارکنان و نیازسنجی اطلاعات در سطح افراد سازمانی و سطح کلان سازمان دارد و مهمترین اقدام برای آگاهی از کارکردهای دانایی محور در سازمان به حساب می‌آید. حفظ تعهدات استراتژیک و انسجام فرهنگی، موجب استنتاج عملکردهای دانایی مداری که امری حیاتی برای موفقیت مدیران سازمان است،در نظر گرفته می‌شود.
نتیجه گیری
امروزه مدیریت دانایی به یک ضرورت انکارناپذیر تبدیل شده است، به طوری که سازمانها برای رقابت و حفظ بقا بدون مدیریت دانایی تقریبأ منفعل هستند. اما در به کارگیری فرایند مدیریت دانایی برای بهبود عملکردها لازم است که سازمانها، اولاً نوع استفاده از مدیریت دانایی را برای خود مشخص کنند و یا به عبارت دیگر، راهبرد به کارگیری مدیریت دانایی را مشخص سازند. ثانیاً آشنایی با اصول مدیریت در تعیین دیدگاهها ضروری به نظر می‌رسد  که موفقیت‌آمیز باشد، اما نکته آخر که در مدیریت دانایی باید مورد توجه قرار بگیرد این است که مدیریت به صورت یک راهبرد موثر برای سازمانها عمل کند و اولین نکته این است که اهداف مدیریت دانایی در همخوانی با اهداف سازمانها روشن باشد،و دیگر اینکه به مدیریت دانایی به صورت یک فرایند نگریسته شود که کل سازمان را در اختیار دارد و با اتمام این پروژه،این فرایند پایان نمی‌یابد،بلکه شروعی  برای موفقیت بعدی می‌شود. توجه به افراد سازمان به عنوان کسانی که صاحبان دانایی هستند و مهمترین سرمایه سازمانی محسوب می‌شوند، حائز اهمیت است،این همان چیزی است که در طول تاریخ مدیریت دانایی بر آن تأکید شده است.
منابع و ماخذ:
1- Knowledge other (1998) successful & daven port, Timas management project, silan management Review. 
2- Thimas (1998). Some principles of knowledge, daven port business, Universtty of texas at management, graduate school of. Austin.
3- Knowledge management: strategic tool.Hariharan, arun. 2002. practice journal of knowledge management.
4- Culture’huschild, s. licht, T, stein a knowledge.Mc.kinsey quarterly. No 4
5- management: an emerging discipline wig. Karl, 1998” knowledge. Journal rooted, in along history. European management.
6- Wiig. Karl. 1998” successful knowledge managenenti”. Eanagement journal.